مرتضى مطهرى

72

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

انسانها به صورت اقوام ابتدايى و وحشى هستند و تماسها تماسهاى ابتدايى با طبيعت است ميان مردم مناطق مختلف تفاوت است ، ولى وقتى كه سطح تمدن بالا مىرود ديگر اختلافشان يا از بين مىرود و يا خيلى كم مىشود و به بيان ديگر تدريجاً كمتر مىشود . مؤلف مىخواهد بگويد كه شرايط جغرافيايى منطقهء هندوستان كه هوايش هم گرم است و هم مرطوب و آدمهايى سست و بىحال و منفى به وجود مىآورد ، يعنى منطقه طورى است كه حالت بيزارى از كار و فعاليت را در انسان ايجاد مىكند ، اين شرايط حتى در فلسفهء هندى و در آداب و عاداتشان تأثير بخشيده است . نظير آن حرفى كه ماركس مىگويد : اوضاع اقتصادى در فكر و فلسفه و آداب مؤثر است ، اين شخص مىخواهد بگويد محيط جغرافيايى مؤثر است . اشاره به آن حرفى مىكند كه آنها در فلسفه‌شان غايت و كمال انسان را چيزى به نام « نيروانا » مىدانند كه از آن به « عدم مطلق » تعبير كرده‌اند ، پس كمال نهايى انسان را در يك امر منفى جستجو مىكنند . مىخواهد بگويد اين تأثير آب و هواست كه اينها را اين‌طور منفى كرده . در مناطق ديگرى ممكن است كار نشانهء تشخّص باشد ولى اين منطقه چون حالت بيزارى از كار را به وجود آورده قهراً از نظر اخلاقى هم اثر بخشيده كه اخلاقاً براى آنها كار نكردن تشخّص باشد و كار كردن ننگ و عار - كه در اين زمينه‌ها آداب و عادات عجيبى از متشخّصين و راجه‌هاى هندى نقل مىكنند - و بعد مثالهايى ذكر مىكند كه مثلًا بعضىها ناخنهايشان را نمىگرفتند به علامت اينكه معلوم باشد كه اين دستها كار نمىكند و احتياج به كار ندارد . دليل خلافش - يعنى دليل بر اينكه اين امر كليت ندارد - اين است كه ما اكنون مىبينيم كه در محيطهاى ديگرى هم كار نكردن علامت تشخص است . الآن در همين محيطهاى خودمان براى خانمها كار نكردن علامت تشخص است . مؤلف از آناتول فرانس [ در ذكر علائم تشخص و كار نكردن ] نقل مىكند : « . . . و كفشهاى پاشنه بلند » . كفشهاى خيلى پاشنه بلند كه قديم معمول بود خانمها پايشان مىكردند ، معلوم بود كه كفشِ كار نيست ، كفش تشخص و [ علامت كار نكردن است ؛ ] يا اينكه امروز برخى خانمها ناخنها را بلند مىكنند براى اين است كه معلوم باشد كه اينها خيلى خانم هستند و كار نمىكنند ، علامت كار نكردن است . اين كم كم به عبا و قباها و نعلينهاى ما هم مىرسد ( وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ ) « 1 » ؛ علامت اين است كه از كار معافيم و اتفاقاً همين‌طور هم هست يا لااقل از نوعى كارها معاف هستيم . اينها دليل بر اين است كه اين آداب و عادات ، صد درصد به منطقه مربوط نيست و گاهى علل ديگرى اينها را به وجود مىآورد .

--> ( 1 ) مدّثّر / 4 .